مرتضى مطهرى

35

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شود ولى ابتدا نداشته باشد ؟ بدون ابتدا كه محال است « 1 » . پس « كل حادث لوجوده ابتداء » . حال آيا ابتدا منقسم است يا غير منقسم ؟ آيا نفس « ابتدا » ، اول و آخر و وسط دارد يا ابتدا ديگر اول و آخر و وسط ندارد ؟ اگر ابتدا ، اول و آخر و وسط داشته باشد يعنى ابتدا دارد ، وسط دارد و انتها دارد . پس ابتدا ، ابتداى اين ابتداست و آنچه ما آن را ابتدا فرض كرديم يك مجموعى است كه ابتدا دارد . اين را هم راست مىگويد ؛ ابتدا نمىتواند منقسم باشد ، نمىتواند اول و آخر و وسط داشته باشد . پس ابتدا امرى است آنى نه زمانى ، امرى است غير منقسم . پس فخر رازى تا اينجا سه مقدمه بيان كرده است . اول اينكه شىء وقتى حدوث پيدا مىكند چيزى كه نبوده وجود پيدا كرده است . دوم اينكه شىء ابتداى وجود دارد و سوم آنكه « ابتدا » امرى غير منقسم است . حال آن شيئى كه مىخواهد وجود پيدا كند كه فرض اين است كه ابتداى وجود دارد آيا در ابتداى وجودش موجود است يا معدوم ؟ نمىتوانيم بگوييم معدوم است چون اگر معدوم باشد لازم است در همان ابتدا ، هم موجود باشد و هم معدوم . شىء در ابتداى وجود خود ، موجود كه هست پس نمىتواند معدوم هم باشد . پس شىء در ابتداى وجود خودش موجود است . اين هم مقدمهء چهارم . حال كه شىء در ابتداى خودش موجود است آيا چيزى از آن باقى مانده است كه هنوز موجود نشده است يا هيچ چيز از آن باقى نمانده است ؟ اگر بگوييد هيچ چيز از آن باقى نمانده ، پس در همان ابتداى وجودش به تمام وجودش موجود است ، پس دفعتاً موجود شد و به عبارت ديگر خروج از قوه به فعل دفعتاً صورت گرفت . اما اگر بگوييد كه نه ، « بقى شى ءٌ منه بالقوه » ، يعنى شىء به تمام وجودش در ابتداى وجود خود موجود نيست ، مىگويد آيا آنچه باقى است عين همان است كه حادث شده و يا غير آن است ؟ ( خيلى خوب تشقيق مىكند ) . اگر بگوييد عين آن است بايد بگوييد موجود و معدوم عين يكديگر هستند ، يعنى موجود در اين « آن » با معدوم در « آنِ » ديگر ، عين يكديگر هستند . آيا يك شىء مىتواند در آنِ واحد هم موجود باشد هم معدوم ؟ پس نمىتوانيد بگوييد آن كه باقى است عين آن چيزى است كه در ابتداى وجود ، .

--> ( 1 ) . در قديم كسى كتابى نوشته بود به نام « مقويم » به جاى تقويم ، و تقويمها را مسخره كرده بود ؛ هرچه كه تقويمها مىنوشتند او عكسش چيزى مىنوشته است . تقويمها مىنوشتند اين ماه سَلْخ [ يعنى آخر ] ندارد او مىنوشت اين ماه غُرّه [ يعنى اول ] ندارد . آيا ممكن است يك ماه غرّه نداشته باشد ؟ !